سخنگوي شهردار تهران که همواره با چهره اي متبسم ميان خبرنگاران و رسانه ها حاضر مي شود امروز در دومين نشست خبري خود در سال جاري لبخندهايي به سوالات برخي خبرنگاران زد که جز تلخي چيزي نداشت. |
مهمترین این حاشیه ها - البته از دید من- خبر یکی از خبرگزاری ها بود که خبرنگار اون که از دوستان کاری من هم محسوب می شود در بخشی از خبر خود از "سوال خبرنگازی در مورد اینکه آیا احتمال استیضاح شهردار تهران به خاطر عملکرد بافت های فرسوده وجود دارد یا نه" نوشت که برای من بسیار عجیب بود.
چرا که اون خبرنگار من بودم که پرسیدم "آیا شورای شهر نمی تواند برای نظارت بیشتر بر روند نوسازی بافت های فرسوده با انتقادات موجود از ابزار های قانونی خود مثل تذکرُ سوال یا حتی استیضاح استفاده کند؟" و دانشجو هم در پاسخ توضیحات خود را ارائه داد.
اما اینکه کجای سوال من از دانشجو اینگونه برداشت می شد که من گفته ام " شهردار را به خاطر بافت فرسوده استیضاح کنید" برایم بسیار جای سوال داشت.
... اما باید بگم به عنوان خبرنگاری که هفت سال است در حوزه شهری قلم می زنم دنبال استیضاح و برکناری شهردار یا مدیران شهرداری نبودم و اصول حرفه ای روزنامه نگاری که من در پای درس اساتید نیز اموختم اینگونه ایجاب می کند که یک خبرنگار حتی اگر شخصا با مدیری مخالف است نباید در حیطه کاری آن را به وضوح علنی کند چه برسد به من که نه مخالفتی با شخص شهردار تهران و برنامه هایش دارم نه هنوز آنقدر بزرگ شده ام که بخواهم دنبال استیضاح و برکناری مدیری باشم... امان از برداشت های شخصی خبرنگاران!
فیلم دماغ اگرچه در ظاهر داستان عمل کردن دماغ دختری جنوب شهری بود که به خاطر نداشتن یکی دو میلیون پول مجبور بود حرف عالم و آدم رو تحمل کنه اما در واقع پر از معنا و مفهوم شرایط بد زندگی برای بسیاری از خانوار ها که در چند قدمی ما هستند بود.
این جمله که "اگر پول داشته باشی و خرج نکنی میگن با فرهنگه اما نداشته باشی و خرج نکنی می گن فقیره" خیلی روی من تاثیر گذاشت.
متاسفانه بعد از ۳۰ سال شعار دادن و حرف زدن و عمل نکردن هنوز مردم ما مثل چیری که از همین فیلم دماغ پخش شد نسبت به امنیت زن و دخترشون درشهر بی اعتمادنُ پول های خود را ۵۰۰ تومن ۵۰۰ تومن خرج می کنن تا تموم نشهُ واسه خریدن کتونی های بچشون باید سر خم کنن و بچه هم توی روی مادر نگاه کنه و بگه: اگه نداشتی واسه چی منو پس انداختی من که کارت دعوت نفرستاده بودم"!
جالب اینجا بود که کلی برای این فیلم نیز توی شبکه اول سیما تبلیغ شد و صدا و سیما با افتخار به نمایش این فیلم که جز بدختی مردم و فاصله فاحش طبقاتی چیزی نداشت پرداخت.
سال ۸۸ هم بالاخره فرا رسید. اگر از سال ۸۷ و موفقیت هایی که در این سال برای من در عرصه های مختلفُ برای تهران در پروژه های مختلف و برای کشور در سیاست های مختلف بگذریم سال ۸۸ سالی مهم و البته تاثیر گذر برای منُ تهران و کشور خواهد بود.
برنامه های کاری و اتمام تحصیل کارشناسی منُ ادامه یافتن و اتمام پروژه های مختلف شهری در تهران و از همه مهم تر عرصه سیاسی کشور که برگزاری انتخابات اوج آن است اتفاقاتی است که امسال را برای من و تهران و کشور مهم می کند.
اگرچه من از تداوم موفقیت های خودم اطمینان دارم و به ادامه روند روبه رشد تهران در عرصه های مختلف شهری شکی ندارم اما در بعد کشور چگونگی برگزاری انتخابات و اینکه چه کسی پیروز انتخابات شود و از سویی با بحران های خشکسالی و اقتصادی چه باید بکنیم موضوعی است که تک تک ما مردم تهران و ایران در آن مسوولیم.
از تبریکات اول سال نو و آروزی موفقیت در سال گاو هم که بگذریم به نظرم عید امسال چندان رنگ و بوی عید را نداشت و با اینکه از خیلی جهات شرایط بهتر از سال های گذشته بود اما شادی و سرور عید خیلی در چهره مردم شهر نمایان نبود که امیدوارم و دعا می کنم که خدا دلی خوش به تک تک مردم تهران و ایران داده تا بتوانند علاوه بر "زنده بودن"ُ "زندگی" نیز کنند... فقط همین!!!
|
اما و اگرهای یک جشنواره رسانه ای! |
این جشنواره که به دلیل استقبال کم خبرنگاران و روزنامه نگاران سه بار تمدید شد تا تعداد آثار به حد قابل قبولی برسد، شاید تنها جشنواره ای بود که برگزیدگان آن از پنج روز قبل از مراسم اختتامیه از برگزیده شدن آثارشان مطمئن بودند.
شاید این جشنواره، تنها جشنواره رسانه ای باشد که اسامی برگزیدگان آن به طور رسمی یک ساعت پیش از برگزاری مراسم اختتامیه روی سایت شهرداری تهران قرار می گیرد و این در شرایطی بود که مسوولان دبیرخانه این جشنواره از اسامی برگزیدگان اظهار بی اطلاعی می کردند.
از سویی قرار دادن برخی فیلترها برای معرفی برگزیدگان جشنواره نیز کمی قابل تامل است که به گفته یکی از مسوولان دبیرخانه جشنواره ترافیک و رسانه پس از بررسی آثار این جشنواره از سوی داوران روزنامه نگاری، کمیته ای متشکل از مسوولان ترافیکی شهرداری تهران تشکیل شده تا به بررسی داوری ها پرداخته و نظرات خود را نیز در داوری ها اعلام کنند.
این مهم در شرایطی اتفاق افتاد که در برخی بخش های جشنواره تغییراتی روی داد و بخش معاینه فنی که یکی از بخش های ویژه این جشنواره بود به ناگهان حذف بود.
از سویی در بخش ویژه این جشنواره با عنوان "مدیریت تقاضای سفر" نیز در حالی که به گفته دبیرخانه این جشنواره سه اثر به عنوان آثار برتر معرفی شده بود اما مسوولان ترافیکی شهرداری فقط یک اثر را معرفی کرده و دو اثر دیگر را که از رسانه های منتقد شهرداری تهران بوده، حذف کردند.
نگاهی به آثار و رسانه های برگزیرده این جشنواره که از سوی روابط عمومی شهرداری تهران اعلام شده نیز نشان می دهد باز هم روزنامه همشهری و نشریات وابسته به آن بیشترین سهم را در میان برگزیدگان داشته و از میان رسانه های منتقد شهرداری نیز فقط روزنامه کیهان یک مقام سومی را کسب کرده است.
اما آنچه برای من خیلی جالب توجه بود انتخاب یکی از خبرنگاران دفتر اراک خبرگزاری جمهوری اسلامی به عنوان رتبه دوم رشته گزارش خبری بود که پس از پیگیری متوجه شدم یکی از کارکنان ستاد خبری جشنواره که نمی توانسته در جشنواره آثار را با نام خود به جشنواره ارسال کند به نام خبرنگار دفتر اراک
خبرگزاری جمهوری اسلامی فرستاده تا از این طریق حائر مقام در جشنواره شده و از سویی در ستاد جشنواره نیز فعال باشد.
این را هم بگویم که معصومه ایمانی خبرنگار روزنامه دنیای اقتصاد که رتبه سوم گزارش خبری را کسب کرد در پایان جشنواره به من گفت که اصلا اثر یا گزارشی از دنیای اقتصاد ارسال نکرده و مطلب او از روزنامه توقیف شده کارگزان بوده و نمی داند چگونه اثر وی از روزنامه دنیای اقتصاد به جشنواره رفته است!
اینکه برگزاری این جشنواره ها با اشکالات بسیار و اثر گذاری اندک و هزینه بالا چه ضرورتی دارد سوالی است که پاسخ آن بر کسی پوشیده نیست.
دیدن نزدیک به ۳۰ خبرنگار توی نشست خبری عصر امروز شنبه پورزرندی معاون اداری و مالی شهرداری تهران اون هم در حالی که امروز صبح شهرداری چهار برنامه خبری همزمان در نقاط مختلف شهر داشت و کمتر از دو یا سه خبرنگار تنها در آنها حاضر بودند برایم کمی عجیب اما واقعی بود!
تجربه شش هفت ساله من توی حوزه شهری نشان داده که بعد از ۲۲ بهمن ماه یکدفعه سیل خبرنگاران نشست های خبری و مطبوعاتی مسوولان مختلف شهرداری را فرا میگیره و بعضی وقت ها چهره هایی را در برنامه ها می بینی که تنها برای همان یکبار هم می بینی!
اما از اون جا که طی یکسال تمام زحمت و کار خبری توی حوزه شهری برای تعداد اانگشت شماري از خبرنگاران فعال در این حوزه است و روزهای آخر سال که برخی حوزه ها تقدیرهایي از خبرنگاران می کنند یکدفعه سیل خبرنگاران سرازیر می شه و از سویی خیلی از مسوولان شهرداری نیز فرقی بین خبرنگاری که یکسال پا به پای آنها دویده و آنها که سالی یکبار خبرنگار می شوند! نمی گذارند!، امروز سبب شد تا واکنشی نه چندان تند اما حرفه ای به این اوضاع داشته باشم.
پس از آنکه معاون اداری مالی شهرداری صحبت های ابتدایی خود را مطرح کرد، علیرضا محمدی خبرنگار رادیور نیز سوال کوتاهی از پورزرندی کرد و بعد نوبت به من رسید.
من هم قبل از طرح سوال خود خطاب به معاون اداری مالی شهرداری با تقدیر "از حسن توجه وی به خبرنگاران" گفتم: "آقای دکتر! واقعا نشست های خبری شما در زمان مناسبی برگزار و موجب می شود برخي از دوستان و خبرنگاران و همكاران رسانه اي را كه مدت ها بود نديده بوديم ببينيم. حتي دوستاني را امروز ديديم كه توي يكي دو سال اخير هم در برنامه ها نديده بوديم و امروز جلسه خبري شما باعث شد آنها را ببينيم و اين را به فال نيك مي گيريم!"
نكته جالب اينجاست كه مدت هاست برنامه هاي خبري شهري حتي كيك و آميوه را نيز به زحمت به خبرنگاران داده و از بن و سكه و ديگر هدايايي كه به خصوص در دوران كرباسچي رايج بود خبري نيست و در اين برنامه هم خبري از هديه دادن به خبرنگاران نبود.
اما سوال اينجاست كه واقع آن عده از دوستان رسانه اي كه در سال يكبار هم به خود زحمت نمي دهند تا در برنامه هاي شهرداري حضور پيدا كنند چگونه و با چه رويي در روزهاي آخر سال دور و بر حوزه هاي خبري آفتابي مي شوند؟
پاسخش با شما!!!!
من دلاويزترين شعر جهان يافته ام
اين گل سرخ من است، دامني پر كن از اين گل كه دهي هديه به خلق
كه بري خانه دشمن!
كه فشاني بر دوست، راز خوشبختي هركس به پراكندن اوست!

بعد از ماجرایی که هفته پیش توی نشست خبری حسین بیژنی مدیرعامل شرکت واحد اتوبوسرانی تهران - که اکنون به زیارت عتبات عالیات رفته - برایم اتفاق افتاد و فريگرد رزم آزما مشاور وی در برخوردی عجیب دم از ناشناسی من در نشست خبری زد و به این عنوان که شما برای این جلسه دعوت نشدید از من خواست جلسه را ترک کنم فکر کردم همه چیز اتفاقی بوده و شاید سوء تفاهم شده.
اگرچه پس از دقایقی خود رزم آزما در بیرون از جلسه مطبوعاتی از من عذرخواهی و به طور رسمی ! دعوت کرد تا در نشست حضور پيدا كنم اما در روزهاي بعد اتفاقاتي افتاد و صحبت هايي را شنيدم كه نتيجه آن براي من "كم طاقتي برخي مديران شهري از انتقاد و بيان ايرادات كار آنها بود". در زير اين اتفاقات و صحبت ها را باهم مرور مي كنيم شايد شما اين چنين نتيجه اي بگيريد:
۱- رزم آزما مشاور مديرعامل اتوبوسراني تهران پيش از انكه از من براي حضور در جلسه دعوت كند خطاب به من گفت: كي گفته شما در اين جلسه حضور پيدا كنيد؟ ما شما را دعوت نكرده بوديم و خبرنگاران براي اين نشست دعوت رسمي شده بودند. شما چون در چند جلسه قبلي هم بدون دعوت به مصاحبه هاي مديرعامل اتوبوسراني مي آمديد دنبال حاشيه، انتقاد و مسائل خاصي بوديد!!!!!!!!
۲- بعد از جلسه مطبوعاتي يكي از خبرنگاران حوزه شهري خطاب به من گفت كه "رزم آزما به اون گفته كه من براي نشست مطبوعاتي با خودم طومار آوردم و مي خواهم نظم جلسه را به هم بريزم" (يكي از استادان دانشگاه دو سه هفته پيش طوماري با امضا حدود هزار نفر از مردم را در اعتراض به ريالي شدن اتوبوس هاي شركت واحد و خدمات ارائه شده از سوي آن به من داد و من هم براي پيگيري اين موضوع طومار را با خودم به جلسه آورده بودم) از رو بود كه علاقه اي به حضور من در نشست خبري نداشتند.
۳- هفته بعد از اين نشست خبري مراسم ورود ۱۰۵ دستگاه اتتوبوس جديد بي.آر.بي برگزار شد كه در پايان اين جلسه قاليباف شهردار تهران به گفت وگو با خبرنگاران پرداخت و از قضا يكي دوبار هم اسم من را در مصاحبه آورد و شاهد اتفاقات رخ داده در اتوبوسراني قرار داد. اما در پايان مصاحبه يكي از كارمندان حراست مجموعه ورزرشي شركت واحد كه مراسم ورود اتوبوس ها در آنجا برگزار شد سراغ من آمد و اين سوال را مطرح كرد: "شما كي هستيد؟ از كجا آمده ايد ؟ مي خواهم كارت شما را ببينم؟" من هم كه عادت نداشتم كارت خبرنگاري را بنا به دلايلي به هر فرد ناشناسي نشان دهم از اين كار امتناع كردم كه اين فرد حراستي گفت: "پس بايد با من بياييد تا موضوع مشخص شود." اين رفتار آقاي حراست! كه چندان عادي هم نبود - چون از بين آن همه خبرنگار فقط به من گير و داد و خواست برخورد داشته باشد - با اعتراض مابقي خبرنگاران مواجه شد كه با دخالت درخشنده مسول امور رسانه اي جديد شهرداري تهران خاتمه يافت و خود آقاي حراست نيز پس از صحبت با برخي مسوولان اتوبوسراني از من عذرخواهي كرد.
۴- خبرنگار ايرنا در سايت حمل و نقل و ترافيك دو روز پيش با سردبير گروه اجتماعي ايرنا تماس مي گيرد و مي گويد كه رزم آزما مشاور مديرعامل اتوبوسراني تهران دنبال شماره معاون خبر ايرنا مي گردد تا از من براي اتفاقاتي كه در نشست هاي اتوبوسراني رخ داده شكايت كند و به نوعي برخورد غير مستقيم با من داشته باشد. بعد هم عنوان مي كند كه كل مسولان شهرداري و روابط عمومي دنبال اين قضيه هستند كه با من برخورد كنند. اين در حالي بود كه هرچه از دفتر معاون خبر ايرنا، مسوولان شهرداري و نيز روابط عمومي شهرداري در خصوص اعلام شكايت اتوبوسراني از من پرس و جو كردم كسي از آن اطلاعي نداشت.
... حال شما اين همه اتفاقي كه ظرف مدت يك هفته روي داد را قضاوت كنيد و نتيجه بگيرد.
از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند؛ با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شك دارند؛ پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند...!
**دکتر علی شریعتی**
فکر نمی کردم بعد از نزدیمک به یکماه که نشست خبری سخنگوی شهردار تهران با خبرنگارها می گذشت اونقدر حافظه اش یاری کند که در "تیکه"ای جالب خبر یکماه پیش من که از یادداشت های مکرر ایازی به مسولان شهرداری برای گرفتن اطلاعات بود را باز گو کند.
داستان از این قرار بود در آخهرین جلسه ایازی سخنگوی شهردار تهران با خبرنگاران آنها به طرح سوال های مختلف پرداختند که در ۵ - ۶ سوال ایازی اطلاع دقیقی برای پاسخگویی به خبرنگاران نداشت و مجبور شد در یادداشت هایی به بچه های دفتر خود از آنها آمار و ارقام سوال کند که چندان زیبنده "سخنگو"ها نیست.
این سوژه هم از دید خبرنگاری من پنهان نماند و در قالب خبری حاشیه ای روی خروجی ایرنا قرار گرفت.
اما بعد از حدود یکماه ایازی امروز در مصاحبه خود وقتی مجبور شد باردیگر برای اعلام نرخ کرایه ون ها از دفتر خود سوال کند هنگام ارائه پاسخ به خبر ایرنا اشاره کرد و خرده ای دوستانه به خبر یکماه پیش گرفت.
واقعا برایم جالب بود بعد از یکماه مشغله کاری آنقدر حافظه ایازی یاری داشته باشد که سر بزنگاه خبری حاشیه ای را مطرح کند.
البته کمی تامل کردم دیدم بی خود نیست مشاور عالی شهردار تهران به ایازی رسیده و احتمالا در خیلی موارد دیگر نیز از این هوش و حافظه برای کار در شهرداری استفاده خواهد کرد.