|
|
|
|
|
مردم ايران بالاخره بوي نفت و مشتقات آنرا با سهميه بندي بنزين بر سر سفرهاي خود ديدند و اين اتفاق شايد ديگر در طول زندگي آنها تكرار نشود.
نزديك به 24 ساعت است كه بوي نفت و بنزين به سر سفرهاي مردم آمده و از اين طريق آنها مي توانند به رعايت عدالت اجتماعي اميدوار و براي ادامه زندگي خود برنامه داشته باشد. رييس جمهروي محترم كشورمان كه پيش از انتخابات رياست جمهوري نهم يكي از محوري ترين شعارها و برنامه هاي خود را آوردن پول نفت بر سر سفرهاي مردم اعلام كرد ـ اگر چه بعد ها اين شعار و وعده از سوي وي تكذيب و منتسب به هواداران وي در انتخابات شد - بالاخره در سالگرد دومين سال رياست جمهوري با سهميه بندي بنزين محقق شد . بسياري از مردم طي 24 ساعت گذشته با پارچ و ليوان و دبه و پيت و هرآنچه درآشپزخانه خانه شان است و موقع شام و ناهار در كنار سفره غذا قرار مي دهند اقدام به گرفتن بنزين از پمپ بنزين ها كردند تا شايد دو سه كيلومتري خودروهاي انها بيشتر راه رود. اما از آنجا كه صف هاي طولاني خريد بنزين خستگي مفرطي را بر تن انان گذاشت حال و حوصله اي براي شستن اين ظرف ها پس از تهيه بنزين نماند و اين چنين آنها ظرف هايي را كه بوي بنزين و نفت را مي داد در كنار سفرهاي غذا قرار داده تا اينگونه بوي نفت و بنزين بر سر سفره هاي آنها بيايد.
سهميه بندي بنزين بمب خبري 24 ساعت گذشته كشور بود كه از بس بر سر زبان ها افتاد نه تنها بوي نفت و بنزين سر سفر ها آمد بلكه مزه آن نيز كاملا احساس شد.
بوي نفت كه بر سر سفره ها آمد حسني ديگر را نيز براي مردم به همراه داشت و به دبنال آن نوزادان زيادي نيز متولد شدند تا بسته هديه دولت كامل شده و كاملا اين اتفاق براي مردم مبارك باشد.
اگرچه هنوز مشخص نيست كه چرا اين همه حسن و خوبي كه به دنبال آمدن بوي نفت به سر سفرها آمد چندان به مذاق عمده مردم خوش نيامده و براي درمان دردهاي اين ناخوشي پناه به فروشگاه شهروند و پمپ بنزين و صندوق صدقات و باجه مخابرات آورده اند.
اينجاست كه مي گن بابا ايوالله ........
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 18:2 توسط فرشید اسحاقی
|
|
||
|
|
|
|
|
پسر جواني پشت ميز كارش نشسته او خبرنگار يكي از رسانه هاي بزرگ كشور است. روي ميز از دستنوشته و فكس و خبر پر شده است. صداي ممتد زنگ تلفن همراه كه بعضي موقع ها از روي بي حوصلگي روي ويبره مي گذارد حاكي از آنست كه چند نفر منتظر صحبت با او هستند. همكار او هم سرگرم كار خود بر روي صندلي نشسته و چاي مينوشند و منتظر است كه او سرش را از روي خبر ها بلند كند تا با او صحبت كند.بعد از آن بايد با سردبير خبرگزاري راجع به چند خبر صحبت كند و...
فشار ناشي از اين همه كار و گرفتاري اغلب ما را كلافه ميكند. شايد بگوييد: «نه براي من يكي خيلي زياد است.» اما براي اين پسر جوان زياد نيست او از كارش لذت ميبرد. اجازه نميدهد تصورات باطل روي كارش تأثير منفي بگذارد، به جاي آن به موفقيتهايي كه امروز نصيبش خواهد شد فكر ميكند، مؤدبانه با آنها كه خوش ندارند موفقيتش را ببينند حرف ميزند، صحبتهايشان را به دقت گوش ميدهد. تلفنها را جواب ميدهد و خبرها را يكي بعد از ديگري ارسال مي كند. اين كارها سخت و طاقت فرسا نيست اتفاقي معمولي براي كساني است كه از كارشان لذت ميبرند و مستقيم و مؤثر به سوي هدفهايشان پيش ميروند. اين جوان تصورات خود را در راهي مثبت به كار ميگيرد، ميپذيرد كه اين حق اوست كه احساس رضايت و موفقيت كند. بسياري از انسانها ذهن خود را با افكار مأيوس كننده و ملالانگيز پر كرده و احساس خشنودي و خوشبختي را آنقدر زير فشار ميگذارند تا اثري از آن باقي نماند، نگران اتفاقات ناگوار و فاجعههايي هستند كه هرگز صورت خارجي به خود نميگيرد و يا به ندرت اتفاق ميافتد. احساس رضايت از كارشان را تحمل نميكنند. نه از كارشان لذت ميبرند و نه از بازي و تفريحشان خشنود ميشوند. انسان ميتواند به استناد دليل و منطق حركت كند و غذاي بيمزه بخورد. امّا خداوند به ما شوخ طبعي، روي خوش و خنده اعطا كرده تا مأموريت دو روزة عمر را با روح و با نشاط بگذرانيم. ميتوانيد لذت را احساس كنيد. ميتوانيد زير دوش آب سرد برويد و بخنديد و بالا و پايين بپريد. ميتوانيد شادابي را در عمق وجود خويش احساس كنيد. مسئله اين است كه براي خودتان چه بخواهيد. زندگي بايد قرين شادي باشد. اما برداشتهاي زندگي امروز از زندگي، اغلب عكس اين موقعيت را نشان ميدهد. مفهومي منفي با تصوير ذهني زشت.
زندگي بايد رسم خوشايندي داشته باشد مردم بايد با خود و ديگران مهربان باشند. شادي و شادكامي بايد چشم و قلب و جزيي از وجود ما باشد. خوشيهاي دنيا متعلق به ماست. با فراموش كردن اشتباهات گذشته ميتوانيد به زندگي شاد برسيد. اگر احساس كنيد كه حق داريد از زندگي لذت ببريد، ميتوانيد در كار و زندگي طعم خوش شادي و خوشبختي را بچشيد. با سرزنش خويش، لذت و شادماني را از خودتان دريغ ميكنيد. زندگي خلاق تصميم گرفتن براي شادمان بودن است. پيروزيِ نيروهاي مثبت فكر و تصور بر نيروهاي منفي تفكر و تصور است. با تقويت روزانه تصوير ذهني خويش، براي زندگي خلاق آماده ميشويد، خود را شايسته خوشيهاي زندگي ميدانيد و از آن به سود خود استفاده ميكنيد.
زندگي رسم خوشايندي است ... آن را خوش بدار
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:53 توسط فرشید اسحاقی
|
|
||
|
|
|
|
|
خنده هایم را مبین
کین جلوه های کاغذین تلخ تر از زجه های ماتمست نیست گر باور تو را یک نفس شب پیش چشمانم بیا... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 15:21 توسط فرشید اسحاقی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست دارم بميرم و سياه پوشت كنم نه آنكه بمانم و فراموشت كنم . |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 14:55 توسط فرشید اسحاقی
|
|
||
|
|
|
|
|
بسم رب شقايق... آنچه در اين مقال مي گنجد برگرفته از اتفاقات روز مره اي است كه در زندگي يك خبرنگار اعم از مسائل كاري و خبري تا اتفاقاتي كه براي دوستان و همكاران مي افتد. مسائلي كه گاهي اوقات آنقدر رسمي خواهد شد كه مي تواند سرآغاز اتفاقات تازه اي در جامعه باشد و گاهي آنقدر رمانتيك و احساسي مي شود كه شايد زندگي يك فرد را تحت تاثير خويش قرار دهد. " شوكران " سر فصلي در دفتر زندگي كسي است كه خود مي سوزد تا ديگران نسوزند. مهمي كه بارها در زندگي شخصي و كاري من اتفاق افتاده و بسياري برنده شدند و من بازنده. قطعا در آينده بيشتر اين مهم را درك خواهيد كرد اما آنچه مهم است استفاده از تجربيات ارزنده اندك فعاليت يك جوان است كه در عين جواني پختگي دوران ميانسالي را حس مي كند. حمل بر تعريف نباشد اين پختگي نسبي بر آن داشت در وبلاگي شخصي بيشتر به نگاشيتن انديشه ها و ديدني هاي خود در روز بپردازند تا شايد آني براي فردي موثر واقع گردد. نظرات شما دوستان و همراهان عزيز در اين مقال موجب خواهد شد تا خمير مايه آن بيشتر شده و سر آخر دست پخت خوبي حاصل شود. به اميد ديدار |
||
|
+
نوشته شده در جمعه یکم تیر 1386ساعت 14:30 توسط فرشید اسحاقی
|
|
||