ورودي كوچه پر است از زباله و گربه هايي كه هر ساعت در آن عروسي مي گيرند. بعضي موقع ها هم آنقدر تعداد آنها زياد مي شود كه از سر و كولت بالا مي روند. كمي جلو تر كه مي روي تصويري رنگارنگ از يك بازار روز را مي بيني. صف طولاني و پر سر و صداي شير دولتي شايد بارزترين ويژگي آن باشد كه روزهاي زوج هر هفته و با استقبال پر شور كارمندان و برخي همسايگان و هم محلي ها تشكيل مي شود. البته مديران ها علاقه زيادي به اين موضوع دارند و اگر چه مستخدمين دفاتر خود را راهي اين صف مي كنند اما ساعت 3يا 8عصر كه رهسپار خانه مي شوند كيسه هاي رنگي حاوي شير در دستانشان خودنمايي مي كنند. از صف شير كه عبور مي كني سكانس سبزي و سير و پياز و گوجه را مي بيني كه با شور و حلاوت خاصي در حال اجرا ست. يكي از گل زياد سبزي ها مي گويد - آن يكي براي نهار مدير دفترش سبزي خريده و مشغول پاك كردن است و ديگري نيز سفارش گوجه گوشتي براي رب پزون خانه مادر زنش مي دهد. همين كه سكانس هاي زيباي شير و سبزي را در ادامه حركت مشاهده مي كني ناگهان تنه اي بهت مي خورد و سر كه بر مي گرداني كارگران تعاوني مصرف را مي بيني كه با صداي بلند مي گويند: اجازه بده پوشك و روغن و ... را ببريم داخل تعاوني. بله سكانس ديگري در حال نمايش است و آن تردد هاي بسيار به داخل تعاوني مصرف است كه در روز حداقل 30دقيقه از وقت كارمندان را مي گيرد. البته حالا كه اين تعاوني بزرگ شده و جو حضور در بالاي شهر مسوول آن را ترغيب به آوردن اجناس لوكس و خارجي نيز كرده صف تعاوني هم دست كمي از صف شير پيدا نكرده است. انگار نه انگار كه اين تعاوني براي كارمندان است و قريب به اتفاق مشتريان آن را هم محلي هاي تيتيش ماماني كوچه مجلسي خيابان وليعصر تشكيل مي دهند. يه خورده كه خسته مي شوي و قصد داري زودتر به سر كار بروي ناگهان تابلوي بزرگ و آبي رنگ آرايشگاه برق چشمانتان را مي گيرد. سري كه به آن مي زني و نيت مي كني پشت گردن را تميز كني با جواب مسوول شمالي آرايشگاه كه بسيار به خود مطمئن بوده و خود را در رديف آرايشگران namber van اروپا قرار مي دهد مواجه مي شوي كه مي گويد: تا يك هفته ديگه وقت نداريم بايد هفته ديگه بياي و وقت بگيري تا شايد نوبتت شود. بي خيال آرايشگاه كه شدي و چشمانت را مي بندي كه سكانس هاي تازه را نبيني به ماشين هاي در به داغون پارك شده در حياط مي خوري كه براي عبور از لابلاي آنها بايد هر چه داري زمين بگذاري و با نوك پا طوري رد شوي كه گوشه لباست به آنها نگرفته تا مجبور نشوي براي حضور در يك مكان دولتي هر بار يا لباس نو بخري يا بسته بسته تايد براي شستن آنها مصرف كني...... بعد از اين سكانس ها تازه بايد پله هاي عريض ساختمان را طي كني تا به اصطلاح وارد يك خبرگزاري پر فيس و افاده شوي. بله اين مسيري است كه هر روز بايد براي ورود به يك به اصطلاح خبرگزاري - كه آنقدر كار حرفه اي در آن مي شود مدام از خبرگزاري هاي در پيتي مثل بي.بي.سي و آسوشيتد پرس سفارش كار مي گيرد - شوي. گذر از اين مسير زيبا و پر هيجان را به تمامي روزنامه ها - خبرگزاري ها و سايت هاي خبري داخلي و خارجي پيشنهاد كرده و معتقديم براي حرفه اي كار كردن از اين الگو استفاده كنند.... البته اين رو هم بگويم كه شنيده ها حكايت از پايان اكران اين سكانس ها در آينده اي نزديك با جا بجايي ساختمان خبرگزاري دارد و به همين دليل تا بازار سياه بليط اكران اين سكانس ها به وجود نيومده براي ديدن آنها اقدام كنيد. زيبا باشيد...
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت
8:48 توسط فرشید اسحاقی | |