تبليغاتX
شوکران
دستنوشته های یک خبرنگار (فرشید اسحاقی)
 

 

الان چند وقته مي خوام برم بهشت زهرا...وقت نمي كنم...يا به يه مشكلي مي خورم نميشه بريم.
شايد يكسالي باشه نرفتم بهشت زهرا . دوست دارم يه سر به اونايي كه هيچ وقت نديدمشون بزنم. هميشه با سر زدن به اهل قبور دلم آروم مي شه  طوري كه الان دارم مي نويسم بغضم گرفته.
اما يا خبرگزاري بودم /يا گواهينامه نداشتم/يا با مخالفت هاي همسرم مواجه شدم(آخه اون خيلي از اين طور جاها خوشش نمي ياد)

دفعه آخر كه رفتم روي يكي از سنگ قبرا خوندم:
برسنگ قبرمن بنویسید خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود
بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه دسته بود

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 23:15  توسط فرشید اسحاقی   | 

 

هیچ چیز بدتر از اون نیست که تو اوج گرمای تابستان وقتی حال جواب سلام دادن نداری و نمی تونی توی آینه موهات شونه کنی یک دفعه از اداره بهت زنگ بزنن.....

زنگ بزنن که باید ساعت دو بعد از ظهر فلان برنامه ۳ ساعته که همش توی فضای باز اجرا می شه پوشش خبری بدی.

نمی تونید تصور کنید که اون لحظه هیچ چه تصویری جلوی چشمتون رو می گیره.... هر طور که می خوای یه جور بپیچونی و برنامه رو نری عقلت جایی قد نمی ده. مجبور می شی بری و همه سختی ها رو تحمل کنی. بعد از کلی غرلند زدن توی دل به مدیران خبرگزاری که بابا ما هم انسانیم ناهار نخورده اونم توی گرمای تابستون نمی شه رفت بیرون. رهسپار برنامه می شوی به امید اینکه برنامه یا کنسل بشه و زود برگردی یا زود سر و تهش هم بیاد....

اما از بد روزگار برنامه که با ۴۰دقیقه تاخیر شروع می شد نیم ساعت دیرتر هم تمومه میشه و مهمانان برنامه هم اونقدر پر چونگی می کنن که دهنت کف می کنه. پرسون پرسون دنبال آبی نوشابه ای شربتی می گردی اما می گن چون برنامه خارج از تهرانه هنوز تدارکات نرسیده.

دیگه بدتر از این نمی شده. انگار تمام دنیا روی سرت خراب شده و هیچ کار نمی تونی بکنی. هرچی آب دهن قورت می دی که کمتر اذیت بشی فایده ای نداره تا اینکه یه دفعه یکی از خبرنگارهایی که توی برنامه است یه چیزی بهت تعارف می کنه که انگار تمام دنیارو بهت دادن.

از توی کلمن خبرنگاریش یه تیکه هندوانه نیمه خنک له شده در میاره و تعارف می زنه... وای نمی دونید با چه ولع و حرصی همون یه تیکه هندوانه میره توی گلو. بعد از اینکه چشمات باز شد و دوباره زنده شدی کلی تشکر و قدردانی به همکار خبرنگار و یه جمله معروف که: هر چه خار آید روزی بکار آید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:57  توسط فرشید اسحاقی   | 

 

 

 

نسل منفي يكم و منقي دوم و منفي سوم بيشتر در كوچه ها عاشق مي شدند. خواكشان هم همسايه روبه رويي بود. دعوا و كتك كاري و "آخ ديگه آبرومون جلوي در و همسايه رفت" هم هكذا.

نسل صفرمي ها و يكمي ها اما در شرايط ديگري عاشق شدند. آنها گاهش در پياده رو  نامه هاي عاشقانه رد و بدل مي كردند و در عين حال گاهي كتاب هايي به هم مي دادند و زير جملات عاشقانه اش خط مي كشيدند . اين كار دو حسن داشت: يكي اينكه طرف تابلو نمي كرد كه بلد نيست يك نامه عاشقانه بنويسد دوم اينكه ادبيات هم وارد ماجرا مي شد. در همين فاصله كم كم در كشورهايي مثل هند با يك عينك جابجا كردن يا با بوق با يك درخت خيلي ها عاشق مي شدند.

وقتي به نسل ما كه سوم باشد نوبت عاشقي رسيد ديديم روش هاي بروز عشق و علاقه با سرعتي معادل سرعت نور افزايش يافته است. اتوبوس و رستوران و پيتزاي مخلوط و يك بليت سينماي اضافه و حتي روي ديوار توالت هاي عمومي ازعشق خوانده مي شد. بعلاوه چت روم ها كه خودش فرصت خفني بود براي اينكه شما بتركانيد.
اين مقدمه تاريخي را برايتان نوشتم كه اضافه كنم:
دراين ميان يك جور عشق ديگر هم بود كه گريبان يكسري آدم هاي صاف و صادق را گرفت. يعني آنها درحقيقت گريبان اين عشق را گرفتند.
همان هايي كه عشقشان ايران بود و درد دين داشتند. آنها رفتند جنگيدند تا من و تو سالها بعد راحت عاشق شويم و شيطنت كنيم... چه باك اگر باشند و گاهي سرمان فريادي هم بكشند........

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 16:38  توسط فرشید اسحاقی   | 

سخت ترين لحظه يه آدم زماني كه كلي حرف تو گلوش باشه اما نتونه بگه. وقتي با يه مسول مصاحبه مي كني بعدش به خاطر يه اشتباه توي يه جاي خبر طرف ميزنه زير كل مصاحبه و كار رو به جاي باريك ميكشونه و از طرفي هيچ كس هم پشت سرت نيست تا بتوني از حقت دفاع كني، اون وقت دلت مي خواد زمين باز باشه و يه لحظه هم آدم هاي بي مرام رو تحمل نكني. داستان امروز من هم همينطور بود يه اشتباه كوچيك تو مصاحبه با په بنده خدا كار رو به معاون خبر و ... كشونده و حالا بايد اونقدر بدويي تا بتوني مشكل رو رفع و رجوع كني. آدم وقتي تو اين شرايط قرار مي گيره از همه چي و همه كس بدش مي ياد. دلش مي خواد يه دفعه زمان بايسته اون لحظه هاي تحت فشار بودن رو نبينه. از صبح هر كاري مي كنم يه طوري مصاحبه شونده رو پيدا كنم و حقيقت رو اثبات كنم نمي تونم و از طرفي مديراي از همه جا بي خبر خبرگزاري هم دائم سوهان اعصابت مي شن كه : چي شد؟ اين طور موقع هاست كه آدم از هر چي كار خبر و خبرنگاري حالش بهم مي خوره.... تازه وقتي حرصت بيشتر در مي ياد كه تو همين خبرگزاري خبرهايي روي خط مي ره كه هيچ اصل و نسبي نداره، كارهايي از سوي بعضي خبرنگارها مي شه كه از دست جن هم بر نمي آيد اون وقت تا يه اشتباهي توي خبرت مي كني زمين و زمان روي سرت خراب مي شن و پدر صاحابتو در مي يارن.... هرچند كه من با اين اتفاقات پا پس نمي كشم و با خودم عهد كردم كه هيچ چيز مانع از رشد كاري من نشده اما بايد گفت: سخت دلم گرفته است از اين مهمانخانه مهمان كش روزش تاريك...........................
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مرداد 1386ساعت 16:45  توسط فرشید اسحاقی   | 

 

زندگي صحنه تلاش و بالندگي، و لحظه هاي آن چون رودي درگذر است. رودي مواج كه درتلاطمش ، انسان ها ساخته مي شوند ؛ پس تا دمي باقي است از لحظات و سخنان ديگران عبرت بگيريم :

با شکیبایی وصبر ، انتظار گشايش و پيروزي مي رود . ( حضرت محمد صلي الله عليه و آله)

- اگر كوه ها به لرزه درآمدند، تو پابرجا و استوار باش . ( امام علي عليه السلام)

- صبر، ضامن پيروزي است . ( حضرت علي عليه السلام )

- هر كس يك ساعت شكيبايي ورزد ، ساعت ها حمد و سپاس خواهد گفت . ( حضرت علي عليه السلام )

- صبر،  قله ايمان است . ( امام صادق عليه السلام)

- بردباري ، هنگامي خوب است كه مبدأ منزهي داشته باشد ، وگرنه در مقابل بيدادگري ، بردباري ناتواني  ، و ناتواني مقدمه نابودي است. ( زرتشت)

- بردباري به هنگام خشم ، و خوش رويي به هنگام تنگدستي ، مشكل ترين كار است . ( سقراط)

- هر چه بخواهيد به دست خواهيد آورد : اگر صبر و بردباري ، سرمايه شما باشد. ( لافونتن)

- كسي كه هيچ چيز را تحمل نمي كند، خود، تحمل ناپذير است.( ژانه)

- عظمت واقعي در آن نيست كه هرگز سقوط نكنيم ؛ بلكه در آن است كه هر بار سقوط كرديم، دوباره برخيزيم . ( ژيد)

- مصائب خود را مانند لباس هايتان با كمال بي اعتنايي تحمل كنيد.( شكسپير)

- راز بزرگ زندگي در شكيبايي است و نبايد به خاطر يك آينده مبهم ، حال را از دست داد. (؟)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 22:54  توسط فرشید اسحاقی   | 

 

اگر بخواهيد در ايران كارهايتان راه بيفتد اصلا نبايد از راههاي قانوني جلو برويد. اين را همه مي دانند كه اگر بخواهي طبق مقررات كارهايت را انجام بدهي,موهايت هم مثل دندانهايت سفيد مي شوند.بعضي ها اسم اين را مي گذارند پارتي بازي ولي من در مورد خودم مي گويم استفاده از “شگردهاي خبرنگاري”. ديگه من كه نبايد بعد از يك عمر گدايي شب جمعه را فراموش كنم! منظور از گفتن اين همه مقدمه اين بود كه من سرانجام توانستم با مسئول مربوطه در شهرداري تهران بدون نامه صحبت كنم و همين طور اطلاعات مورد نظر را از شهردار تهران بگيرم.به هر حال يك خبرنگار بايد بتواند همه جا گليم خودش را از آب بيرون بكشد. بعضي موقعها شكوه و شكايت خبرنگارهاي مبتدي از نداشتن كارت خبرنگاري من را متعجب مي كند.چرا من هيچ وقت در طول اين پنج سال به كارت احتياج پيدا نكردم.به اين فكر مي كنم كه آيا هميشه همه كارها بايد پاستوريزه باشد تا بتوان آن را انجام داد؟ مخصوصا توي حوزه خبري شهرداري كه توي اون ريش سفيد كرديم بايد آنقدر حوزه را دور زد تا خودشان بيايند و اطلاعات بدهند حالا تو بگو بابا روابط عمومي خودشو كشته كه يك خبر رو از كانال اون بگيري ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:39  توسط فرشید اسحاقی   | 

 

 

 

اين ايرناي استان تهران هم عالمي براي خودش داره . سوا از اونچه هر روز صبح تا ظهر به طور تكراري و مسخره ميگذره و آب از آب تكون نمي خوره بعد از ظهر هاي اون هم براي خودش عالمي داره.

وقتي رييس مركز ساعت سه و نيم چهار بعد از ميره اتاق خبر و يكي و دوساعتي از مجموعه غافله، وقتي نه منشي هست جواب تلفن بده و بيچاره اونقدر زنگ ميخوره تا از رو بره و كسي جواب اون رو نده، وقتي ساعت چهار بعد از ظهر مي شه و بازار سرچ اخبار سال هاي گذشته و واحد مركزي خبر داغ ميشه و خبرهاي يكي يكي بيرون ميان و خيلي مبتديانه اب تو ديت مي شن، وقتي دبير و سر دبير و ... متوجه زنده شدن خبرها تو عصر روز قبل نمي شن و خيلي راحت يكي يكي اونها رو رد مي كنن، وقتي ساعت چهار بعد از ظر يكي ميزنه زير آواز و دلتنگي هاي روزانش و خالي مي كنه، يكي خونه سفيرهاي جدول روزنامه ها رو پر مي كنه و سه چهار نفر ميريزن سرش و چرت و پرت مي گن، وقتي از ساعت چهار تا وقتي سرويس بره حرف خريدن بستني و پفك و لواشك ميشه و آخرش هم كسي نم پس نمي ده، وقتي از ساعت چهار اتاق خبر ميشه اتاق تحليل و بررسي فيلم هاي سينمايي و جك و لطيفه و ....

همه اينها اتفاق مي افته تا همه اونايي كه توي اين مركز كار مي كنن مدعي كار حرفه اي باشن و از اين رو مدام از وضعيت حقوق و مزايا بخاطر زحمات زيادي ! كه تو استان تهران مي كشن گلايه داشته باشن. يكي نيست بگه بابا خيلي باحالين.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 18:37  توسط فرشید اسحاقی   |