تبليغاتX
شوکران
دستنوشته های یک خبرنگار (فرشید اسحاقی)

 


I wish I could send you
some warming rays
to make your day
a little brighter.

۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷ 
I wish I could send some magic
to make your heart
a little lighter.

۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷ 
But I can only send
this cheerful card,
and my best wishes to you
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷ 
to let you know
you're in my thoughts
and in my prayers too...

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:23  توسط فرشید اسحاقی   | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازم

گلویم ...

گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پس در پس دم گرم خودش را در گلویم سفت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را ...

 

دکتر علي شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 22:12  توسط فرشید اسحاقی   | 

 

چشم به جهان گشود...

آسمان را دید...

خورشید چشمش را زد...

صدای باد را در لابلای برگها حس کرد...

به جنگل نگریست...

به کوهستان نگریست...

از عظمت اقیانوس حیرت کرد...

از " پیشین مخلوقاتش " درس ها گرفت...

 شب فرا رسید...

ستارگان را شمرد...

با ماه انس گرفت...

 زیبایی در وجودش جوشید...

بی قرار شد...

تپید...

صدای قلب خودش را شنید...

و چه زیبا بود ! مداوم و عمیق ...........................

 و برخاست و خالق این همه شگفتی را به مقابله طلبید

او کشید

او کشف کرد

او سرود

او ساخت

او دوست داشت

او عاشق شد .................................

 او خلق کرد....................................

 و بدینسان نماینده خدایش شد در سیاره کوچک زمین .

و این همه......

تنها در سیاره خرد و ناچیز زمین رخ داده بود !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:48  توسط فرشید اسحاقی   | 

خدایا ! در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند ، مرا با "نداشتن"و "نخواستن" روئین تن کن
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:43  توسط فرشید اسحاقی   | 

تو را من چشم در راهم تو را من چشم در راهم شباهنگام كه مي گيرند در شاخ تلاجن سايه ها رنگ سياهي وزان دلخستگانت راست اندهي فراهم تو را من چشم در راهم . شباهنگام ، در آن دم كه بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 17:12  توسط فرشید اسحاقی   |