شوکران
دستنوشته های یک خبرنگار
I wish I could send you ۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷ نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازم گلویم ... گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پس در پس دم گرم خودش را در گلویم سفت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند در من سکوت مرگبارم را ... دکتر علي شریعتی چشم به جهان گشود... آسمان را دید... خورشید چشمش را زد... صدای باد را در لابلای برگها حس کرد... به جنگل نگریست... به کوهستان نگریست... از عظمت اقیانوس حیرت کرد... از " پیشین مخلوقاتش " درس ها گرفت... شب فرا رسید... ستارگان را شمرد... با ماه انس گرفت... زیبایی در وجودش جوشید... بی قرار شد... تپید... صدای قلب خودش را شنید... و چه زیبا بود ! مداوم و عمیق ........................... و برخاست و خالق این همه شگفتی را به مقابله طلبید او کشید او کشف کرد او سرود او ساخت او دوست داشت او عاشق شد ................................. او خلق کرد.................................... و بدینسان نماینده خدایش شد در سیاره کوچک زمین . و این همه...... تنها در سیاره خرد و ناچیز زمین رخ داده بود !

some warming rays
to make your day
a little brighter.
I wish I could send some magic
to make your heart
a little lighter.
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷
But I can only send
this cheerful card,
and my best wishes to you
۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷۸۷
to let you know
you're in my thoughts
and in my prayers too...

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
| Design By : Night Skin |

