شوکران
دستنوشته های یک خبرنگار
توی این بی خبری حوزه شهرداری و پرسان پرسان از برنامه های قالیباف در شهرداری متوجه بستری شدن وی در بیمارستان میلاد تهران شدم. دکتر قالیباف شهردار تهران دوشنبه گذشته به دلیل مشکلاتی که مدت هاست در معده خود و انهم به یادگار از جنگ تحمیلی با آن دست و پنجه نرم می کند یکروزی را در بیمارستان میلاد بستری شد تا تحت مراقبت قرار گیرد. البته به حمدالله اکنون حال دکتر قالیباف خوب است و کمتر از یکروز در بیمارستان بستری شد. از اطرافیان دکتر قالیباف اینطور شنیدم که وی در سال های گذشته نیز مشکلاتی را در معده خود ناشی از اثران جنگ تحمیلی داشت که این مشکلات دوباره ناراحتی کوچکی را برای شهردار به دنبال داشت. به هر حال کار توی شهرداری تهران و با هزار مشکل و مکافات و کج خلقی های خیلی از خوب نخواهان شهرداری! اونقدر سخت و طاقت فراست که به خودی خود مشکلات را برای مدیریت مجموعه به دنبال داشته باشد چه رسد به اینکه مشکل کوچکی نیز به یادگار از دوران جنگ برایت مانده باشد...! نمونش همين مسيح علي نژاد كه هر چند وقت يكبار خودش با مطلبي نه چندان مطلب! سر زبون ها مي اندازه و بعد ميره و سال بعد پيداش مي شه. حالاهم يا يه مقاله توي روزنامه اعتماد ملي كه چندان هم فني و حرفه اي نبود و بيشتر به متني كمدي شبيه بود خودش رو توي زبون ها انداخته و بي خبر از اينكه هر سخن جايي و هر نكته مكاني دارد. مقاله "آواز دلفين ها" علي نژاد در روزنامه اعتماد ملي نه تنها بار خبري و ارزشي چنداني نداشت بلكه ضربه اي ديگر به جبهه دوم خرداد و تفكر خاتمي زد كه اگرچه دوم خردادي هاي اصيل و دنباله روهاي تفكر خاتمي نه مسيح علي نژاد و نه مطالب اون رو قبول دارند اما به هر شكل خيلي ها اون رو وابسته به دوم خردادي ها كرده و از آب گل آلود ماهي مي گيرند. مثل همين خبرگزاري فارس كه بعد از انتشار مقاله به شدت در استانه انتخابات مجلس "آواز دلفين ها" رو توهين نويسنده دوم خردادي به دولت و ملت ايران دانسته و به شدت به تخريب اصلاح طلبان پرداخته است. دوم خردادي هاي اصيل بازهم از جايي ضربه خردادند كه روحشان هم خبر ندارد و معلوم نيست اين رويه تاكي بايد ادامه داشته باشد؟ گرچه اين بار ضربه يك خبرنگار و روزنامه نگار براي مدتي "آتو" دست مخالفان خاتمي داد و ديگر نمي توان تيتر كرد: "سيد مظلوم...!"
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن در آورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم
درد های من نگفتنی
درد های من نهفتنی است
دردهای من گر چه مثل درد های مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نام هایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند.
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده سرودنم
درد می کند
انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است
درد های پوستی کجا؟
درد های دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت درد هاست
درد های آشنا
درد های بومی غریب
درد های خانگی
درد های کهنه ی لجوج
اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی باغچه ی دل است
پس چگونه منرنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن جدا کنم؟
دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟
درد حرف نیست
درد نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
| Design By : Night Skin |

