شوکران
دستنوشته های یک خبرنگار
كنسرت در دو سانس ۱۸و ۲۱ عصر برگزار شد و جمعيت زيادي از دخترها و پسرهاي جوان كه در لابه لاي آنها برخي چهره هاي ميانسال و جا افتاده نيز حضور داشتند. از ويژگي هاي كنسرت و نوع خواندن حميد عسگري و نورپردازي سالن كه بگذريم مي رسيم به نكته حاشيه اي اين كنسرت كه چگونگي حضور دختر و پسرها در اين كنسرت بود. گرچه بليت ما در جايگاه آصلي سالن و نزديك به سن برگزاري كنسرت بود اما در ورود و خروج از سالن صحنه هايي را با ديد ريزبين خبرنگاري ديدم كه جالب بود. ديروز هر كسي در كنسرت شركت كرده بود علاوه بر ديدن و شنيدن موسيقي زنده پاپ شوي زنده لباس و مدل مو و آرايش را نيز بدون پرداخت وجه تجربه كرد! دخترها و پسرهايي كه با آخرين مدل هاي روز در كنسرت حاضر شده بودند بي آنكه فكر كنند چسبيده به محل كنسرت ساختمان وزارت كشور و كلي مامور انتظامي است. هركسي با هر وضعي كه فكرش را كنيد در كنسرت حاضر بود و احد و ناسي هم كاري به كار اون نداشت. از طرفي موقع موزيك هاي شش هشت هم كه مي شد برخي دوستان! كنسرت را با جشن هاي دوبي و ... اشتباه گرفته بودند و بي توجه به حجاب و ... انرژي هاي نهفته خود را خالي مي كردند. آخرهاي سالن هم بازار شماره بده و شماره بگير و قرارهاي بعد از كنسرت هم داغ بود با وجود ماموران فراوان لباس شخصي كسي كاري به ماچه و بوسه هاي خودموني دوستان ! كاري نداشت. برام خيلي جالب بود كه توي اينهمه برنامه هاي محدوده كننده وزارت كشور براي آزادي هاي فردي جوانان در جامعه چطور در اين كنسرت با وجود ماموران فراوان محدوديتي ايجاد نشد. بالاخره حس كنجكاوي من كار افتاد و متوجه شدم سالن به دوربين هاي مدار بسته مجهز بوده كه از افراد مختلف نيز عكسبرداري مي كند!!! اينكه اين تصاوير بعدا به چه كار آيد مشخص نيست اما به تمامي دوستان و علاقه مندان موسيقي هاي زنده و اصولا جمع هاي عمومي تينيجري! توصيه مي كنم جهت جلوگيري از عواقب بعدي بيشتر مراقب خود باشند. تازه اين اتفاق ها كه گفتم مربوط به سالن اصلي بود و از بالكن كه دائما جيغ و داد جوان ها به گوش مي رسيد گزارشي دريافت نشده است!!!!!!!!!!!!!! خداوندا اگر روزی بشر گردی ز حال ما خبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت از این بودن از این بدعت خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است... پسر کوچکی روزی هنگام راه رفتن در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا كرد. او از پیدا كردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، درخشش 157رنگین كمان ودرختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.
این تجربه باعث شد كه او بقیه روزها هم با چشم باز سرش را به سمت پایین بگیرد. (به دنبال گنج) او در مدت زندگیش، 296 سكه 1 سنتی، 48 سكه 5 سنتی، 19 سكه 10 سنتی، 16 سكه 25 سنتی، 2 سكه نیم دلاری، و یك اسكناس مچاله شده 1دلاری پیدا كرد.یعنی در مجموع 13 دلار و26سنت.
او هیچگاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمانها در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، درخشش خورشید ولبخند هزاران رهگذر، هرگز جزیی از خاطرات او نشد...
| Design By : Night Skin |

