تبليغاتX
شوکران


شوکران

دستنوشته های یک خبرنگار





















همیشه عاشق و دلداده نیمه شعبان بودم... از اون بچگی که با کلی شوق و شور کوچه ریسه می بستیم و با گذاشتن بالش روی صندلی پارچه های رنگی رو دور تا دور کوچه زینت می دادیم.

کلی صفا وعشق توی اون روزها بود که حالا در اوج گرفتاری و مشقت زندگی بی حاصل فقط با دیدن جشن های نیمه شعبان و کوچه های رنگی شهر وقتی که اسم اباصالح رو میشنوی گوشه چشمات خیس میشه...چقدر دلم می خواست که اون شور و شوق دوباره تکرار می شد اما که نه از آن روزها چیزی باقی مانده و نه یاد سه شنبه شب هایی که جمکران می رفتیم و شنیدن صدای گرم مرحوم آقاسی.

نمیدونم چرا ولی یک دفعه هوایی جمکران شدم و دلم گرفت... عیدتون مبارک!

با همه لحن خوش آوایی ام
در به در کوچه تنهایی ام

ای دو سه تا کوچه زما دورتر
نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی
مایه آسایه ما می شدی

هر که به دیدار تو نائل شود
یک شبه حلال مسائل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه مارا عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است
نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب
بر من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یار و مددکار ما
کی و کجا وعده دیدار ما....

نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 14:38 توسط فرشید اسحاقی | |

    

سالها بود که به اتوبوس های فکستنی و داغون توی خط های اتوبوس یا به قول هموم قدیمی ها خط ۱۱ عادت کرده بودیم.

اتوبوس هایی که هیچ نشانی از زندگی مدرن شهری و رعایت حقوق شهروندی نداشت و سوار شدن بر آنها با هزار و یک عذاب و بد بختی انجام می شد.

بوی گند دود و گازوئیل از یک طرفو صندلی های شکسته فایبر گلاس و چوبی از طرف دیگر. دسته ها و میله های اتوبوس ها نیز وضع خود را داشت و در کل اتوبوس خط ۱۱ سوار شدن یعنی مکافات عمل این دنیا.

مردم هم خیلی اعتراض می کردن و کسی گوشش بدهکار نبود . هرچی لباس های آنها در اتوبوس ها کثیف و پاره می شد یا ظاهر اتوبوس خاطرات جنگ جهانی دوم را تداعی می کرد آب از آب تکان نمی خورد و کم کم مردم به این وضع عادت کرده بودند.

اما فعالیت مدیریت تر و تمیز و شیک در شهرداری تهران که لباس معمولی شهردار آن کمتر از نیم میلیون تومن نیست و آدم از بودن در کنار اون احساس آرامش می کنه سبب شد تا کم کم آن همه خاطرت سیاه روزهای سوار شدن بر اتوبوس های دیزلی رنگ بازد.

امروز نیز خبر و عکس های ورود اتوبوس های جدید به تهران را دیدم و برای معدود دفعات از کار خبری در حوزه شهری و خدمتی که قرار است به مردم داده شود احساس رضایت و خشنودی کردم.

این اتوبوس ها اگرچه مدت هاست در شهرهای مهم اروپایی مردم را جا به جا می کند و برای مردمان آنها کمی "دمده" شده اما ما تهرانی ها کم کم معنی احترام به حقوق شهروندی را می فهمیم و باشد که این احساس خوش هر روز و هر روز بیشتر شود....

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 18:28 توسط فرشید اسحاقی | |


Design By : Night Skin