تبليغاتX
شوکران


شوکران

دستنوشته های یک خبرنگار





















اوشو می گوید:

کمی سبکسری لازم است تا از زندگیت لذت ببری و کمی شعور تا مشکلی برایت پیش نیاید!!!

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 23:6 توسط فرشید اسحاقی | |

خدایا ! در برابر هر آنچه انسان ماندن را به تباهی می کشاند ، مرا با "نداشتن"و "نخواستن" روئین تن کن
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 19:43 توسط فرشید اسحاقی | |

 

اگر بخواهيد در ايران كارهايتان راه بيفتد اصلا نبايد از راههاي قانوني جلو برويد. اين را همه مي دانند كه اگر بخواهي طبق مقررات كارهايت را انجام بدهي,موهايت هم مثل دندانهايت سفيد مي شوند.بعضي ها اسم اين را مي گذارند پارتي بازي ولي من در مورد خودم مي گويم استفاده از “شگردهاي خبرنگاري”. ديگه من كه نبايد بعد از يك عمر گدايي شب جمعه را فراموش كنم! منظور از گفتن اين همه مقدمه اين بود كه من سرانجام توانستم با مسئول مربوطه در شهرداري تهران بدون نامه صحبت كنم و همين طور اطلاعات مورد نظر را از شهردار تهران بگيرم.به هر حال يك خبرنگار بايد بتواند همه جا گليم خودش را از آب بيرون بكشد. بعضي موقعها شكوه و شكايت خبرنگارهاي مبتدي از نداشتن كارت خبرنگاري من را متعجب مي كند.چرا من هيچ وقت در طول اين پنج سال به كارت احتياج پيدا نكردم.به اين فكر مي كنم كه آيا هميشه همه كارها بايد پاستوريزه باشد تا بتوان آن را انجام داد؟ مخصوصا توي حوزه خبري شهرداري كه توي اون ريش سفيد كرديم بايد آنقدر حوزه را دور زد تا خودشان بيايند و اطلاعات بدهند حالا تو بگو بابا روابط عمومي خودشو كشته كه يك خبر رو از كانال اون بگيري ...

نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 19:39 توسط فرشید اسحاقی | |

 "لم" خبرنگاري

اگر بخواهيد در ايران كارهايتان راه بيفتد اصلا نبايد از راههاي قانوني جلو برويد. اين را همه مي دانند كه اگر بخواهي طبق مقررات كارهايت را انجام بدهي,موهايت هم مثل دندانهايت سفيد مي شوند.بعضي ها اسم اين را مي گذارند پارتي بازي ولي من در مورد خودم مي گويم استفاده از “شگردهاي خبرنگاري”. ديگه من كه نبايد بعد از يك عمر گدايي شب جمعه را فراموش كنم!
منظور از گفتن اين همه مقدمه اين بود كه من سرانجام توانستم با مسئول مربوطه در شهرداري تهران بدون نامه صحبت كنم و همين طور اطلاعات مورد نظر را از شهردار تهران  بگيرم.
به هر حال يك خبرنگار بايد بتواند همه جا گليم خودش را از آب بيرون بكشد.
بعضي موقعها شكوه و شكايت خبرنگارهاي مبتدي از نداشتن كارت خبرنگاري من را متعجب مي كند.چرا من هيچ وقت در طول اين پنج  سال به كارت احتياج پيدا نكردم.به اين فكر مي كنم كه آيا هميشه همه كارها بايد پاستوريزه باشد تا بتوان آن را انجام داد؟

مخصوصا توي حوزه خبري شهرداري كه توي اون ريش سفيد كرديم بايد آنقدر حوزه را دور زد تا خودشان بيايند و اطلاعات بدهند حالا تو بگو بابا روابط عمومي خودشو كشته كه يك خبر رو از كانال اون بگيري ...

نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 23:28 توسط فرشید اسحاقی | |

از اينكه زحمت كشيديد برنامه را پوشش داديد سپاس گذاريم. ناقابله محض احترام تقديمتان مي كنيم.... در پاكت را وا مي كند كارت خريد 50هزار توماني پارسيان توشه. برق از چشماش مي پرد. دو روز بعد و برنامه خبري ديگر هنوز مراسم تموم نشده ليستي را جلويش مي گذارند : اگه ممكنه امضا كنيد بعد هم كادويي كوچك را تحويل مي دهند .... يك ربع سكه بهار آزادي با چند تا بليط استخر كادو را زينت داده. چند روز بعد و برنامه ديگر و اين بار بن خريد به همراه كيف چرمي بعضي ها هم كه پاچه خواري بيشتري مي كنند تراول چك هاي تا نشده 50 و 100هزار توماني را مي گيرند. توي راه با خود به هديه اي كه گرفته فكر مي كند و آنقدر غرق مي شود كه دو تا چهار راه بالاتر از محل كار پيدا مي شود. حالا وقت جبران است. خبر كه نوشتنش آغاز مي شود قلب خبرنگار نيز ضربان تندتري پيدا مي كند: نكند يه چيزي بنويسم دفعه بعد دعوتم نكنند.... اين طور مي شود كه از اصل خبر تنها دوتا وي گفت و وي افزود باقي مي ماند كه به هر چيزي شبيه است جز خبر. بله اين وضعيت فعلي عمده حوزه هاي خبري خبرنگاران است كه البته با توجه به ورود نسل جديد خبرنگاران و تجربه هاي كمتر از يكسال آنها كاملا جو گرفته شده و رسالت رسانه را زير سوال برده است. اين روزها بسياري از حوزه هاي خبري اقتصادي - اجتماعي و فرهنگي شيوه گفته شده را براي جلب نظر رسانه ها پيش گرفته و عمده خبرنگاران كم تجربه نيز فارق از اتفاقاتي كه اطرافشان مي افتد با خوشحالي مي گويند: دمشون گرم. كلي بهمون رسيدن..... بعضي افراد و گروهها نيز براي رسيدن به اهداف مختلف اين شيوه را در زمان هاي خاص سياسي و اجتماعي پيِش گرفته و به اين ترتيب وقتي از صدتا خبر روزنامه و خبرگزاري و سايت را كه مي خواند سر جمع پنج تا خبر دست و حسابي كه واقعا به درد مردم و جامعه برسد پيدا نمي شود. يكي نيست بگه بابا آدم خبرنگار كه حرمت قلم در دست توست! دوتا ميوه و 20- 30هزار تومان كادو ارزش تو نيست كه وقتي در شهر هزار تا كار نشده و سوژه منفي را مي بيني به خاطر اين چندر قاز چشمتو روي اون مي بندي. اون وقت مي گن فرق رسانه هاي خارجي با ايراني چيه؟ يه زماني خبرنگاري حرمت داشت. احترام داشت و به راحتي نمي شد با خبرنگار معاوله كرد اما با عوض شدن نسل خبرنگارها و تغيير مديريتي رسانه ها كه اغلب افراد غير متخصص هستند همچي عوض شده و هر كسي براي رسيدن به هدفش با اندكي هزينه از خبرنگار و رسانه به عنوان ابزار استفاده كرده و .....
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 14:22 توسط فرشید اسحاقی | |

پسر جواني پشت ميز كارش نشسته او خبرنگار يكي از رسانه هاي بزرگ كشور است‌. روي ميز از دستنوشته و فكس و خبر پر شده است‌. صداي ممتد زنگ تلفن همراه كه بعضي موقع ها از روي بي حوصلگي روي ويبره مي گذارد حاكي از آنست كه چند نفر منتظر صحبت با او هستند. همكار او هم سرگرم كار خود بر روي صندلي نشسته و چاي مي‌نوشند و منتظر است كه او سرش را از روي خبر ها بلند كند تا با او صحبت كند.بعد از آن بايد با سردبير خبرگزاري راجع به چند خبر صحبت كند و... فشار ناشي از اين همه كار و گرفتاري اغلب ما را كلافه مي‌كند. شايد بگوييد: «نه براي من يكي خيلي زياد است‌.» اما براي اين پسر جوان زياد نيست او از كارش لذت مي‌برد. اجازه نمي‌دهد تصورات باطل روي كارش تأثير منفي بگذارد، به جاي آن به موفقيت‌هايي كه امروز نصيبش خواهد شد فكر مي‌كند، مؤدبانه با آنها كه خوش ندارند موفقيتش را ببينند حرف مي‌زند، صحبت‌هايشان را به دقت گوش مي‌دهد. تلفن‌ها را جواب مي‌دهد و خبرها را يكي بعد از ديگري ارسال مي كند. اين كارها سخت و طاقت فرسا نيست اتفاقي معمولي براي كساني است كه از كارشان لذت مي‌برند و مستقيم و مؤثر به سوي هدفهايشان پيش مي‌روند. اين جوان تصورات خود را در راهي مثبت به كار مي‌گيرد، مي‌پذيرد كه اين حق اوست كه احساس رضايت و موفقيت كند. بسياري از انسانها ذهن خود را با افكار مأيوس كننده و ملال‌انگيز پر كرده و احساس خشنودي و خوشبختي را آنقدر زير فشار مي‌گذارند تا اثري از آن باقي نماند، نگران اتفاقات ناگوار و فاجعه‌هايي هستند كه هرگز صورت خارجي به خود نمي‌گيرد و يا به ندرت اتفاق مي‌افتد. احساس رضايت از كارشان را تحمل نمي‌كنند. نه از كارشان لذت مي‌برند و نه از بازي و تفريحشان خشنود مي‌شوند. انسان مي‌تواند به استناد دليل و منطق حركت كند و غذاي بي‌مزه بخورد. امّا خداوند به ما شوخ طبعي‌، روي خوش و خنده اعطا كرده تا مأموريت دو روزة عمر را با روح و با نشاط بگذرانيم‌. مي‌توانيد لذت را احساس كنيد. مي‌توانيد زير دوش آب سرد برويد و بخنديد و بالا و پايين بپريد. مي‌توانيد شادابي را در عمق وجود خويش احساس كنيد. مسئله اين است كه براي خودتان چه بخواهيد. زندگي بايد قرين شادي باشد. اما برداشت‌هاي زندگي امروز از زندگي‌، اغلب عكس اين موقعيت را نشان مي‌دهد. مفهومي منفي با تصوير ذهني زشت‌. زندگي بايد رسم خوشايندي داشته باشد مردم بايد با خود و ديگران مهربان باشند. شادي و شادكامي بايد چشم و قلب و جزيي از وجود ما باشد. خوشي‌هاي دنيا متعلق به ماست‌. با فراموش كردن اشتباهات گذشته مي‌توانيد به زندگي شاد برسيد. اگر احساس كنيد كه حق داريد از زندگي لذت ببريد، مي‌توانيد در كار و زندگي طعم خوش شادي و خوشبختي را بچشيد. با سرزنش خويش‌، لذت و شادماني را از خودتان دريغ مي‌كنيد. زندگي خلاق تصميم گرفتن براي شادمان بودن است‌. پيروزي‌ِ نيروهاي مثبت فكر و تصور بر نيروهاي منفي تفكر و تصور است‌. با تقويت روزانه تصوير ذهني خويش‌، براي زندگي خلاق آماده مي‌شويد، خود را شايسته خوشي‌هاي زندگي مي‌دانيد و از آن به سود خود استفاده مي‌كنيد. زندگي رسم خوشايندي است ... آن را خوش بدار
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 12:53 توسط فرشید اسحاقی | |


Design By : Night Skin